تومی توانی پس بکوش(دوستی با صـ ص)
مادر لباس را در صندوق می گذارد. من صدای ِ موجِ دریا رادوست دارم. دانش آموزان در مدرسه با صف وارد کلاس شُدند. آسمان صاف وآبی است. هرکس باید شانه ، مسواک ،حوله ولیوانِ مخصوص به خود داشته باشد.پدر صدیقه قصاب است. صیاد پرنده را شکار کرد. مُسلمان صدقه دادن رادوست دارد. او هر شب در دفتر ِ صد برگ دیکته می نویسد. من فصل بهار را بسیار دوست دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:51 توسط زلفی
|